شب خاطره

شب خاطره محفلیست گرم ، صمیمی و پر از خاطره...

 
پست ثابت  "مشاهده ی آخرین مطالب بعد از همین پست"


شب خاطره محفلیست گرم و صمیمی به همت خیلی ها 

که پنج شنبه ی اول هر ماه شمسی در تالار اندیشه ی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی (طهران)

واقع در تقاطع حافظ و سمیه و دوساعت و نیم قبل از اذان مغرب و عشا به همراه خاطره گویی یه نسل

جامونده ( که یا از دوستان شهدا هستند یا رزمنده ها یا خانواده های شاهد)

 و سرگرمی بچه ها تو یه سالن دیگه و اقامه ی نماز جماعت و برگزاری مسابقه از همون خاطرات

گفته شده و اعطای جوایز به همون بچه ها ، متولدین کوچمولوی بانمک ماه و بزرگترای مستمع و پخش

یه فیلم تقریبا اکران نشده یا روی پرده ی سینما و با حضور عموم مردم به صورت آزاد برگزار میشه.

وای نفسم گرفت!

نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389ساعت 23:59 توسط شب خاطره



از تیر های حرمله

یک تیر مانده بود

آن هم نشد حرام...

بماند بقیه اش...









نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1392ساعت 22:19 توسط شب خاطره

پاییز به نیمه می رسد


و به محفل ما دعوتید...



نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1392ساعت 22:26 توسط شب خاطره

و مهر رسید و باز 


پر مهر در انتظار شماییم...




نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 22:24 توسط شب خاطره

در انتظار شماییم ...


در شب خاطره شهریور...

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392ساعت 22:23 توسط شب خاطره

هر ماه شروع قصه ي ديگريست...


+ شب خاطره حوزه هنري

پنج شنبه 3 مرداد

ساعت 18

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 15:43 توسط فاطمه

در گرمای تابستان


در انتظار حضوریم


یا علی

نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1392ساعت 22:27 توسط شب خاطره



نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1392ساعت 0:3 توسط شب خاطره


آقا جان

ما هم کبوتران شما...


جلد شده ایم به کویتان. . .


یا ضامن آهو...









آغاز امامت و زعامت

آقای خوبی ها... ضامن و پشتیبان این مرزوبوم

تبریک و تهنیت باد . . .



نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392ساعت 22:18 توسط شب خاطره


مراسم این ماه

پنج شنبه ، دوم خرداد ماه ساعت 18


منتظر حضور گرمتان هستیم . . .

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 13:25 توسط شب خاطره

خدايا


من اگر بد کنم


تو را بنده هاي خوب بسيار است


اما تو اگر مدارا نکني


من را خداي ديگر کجاست . . .

نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1392ساعت 0:0 توسط فاطمه



موکول می کنم گله هجر را به روز بعد


این روزها حال مادرتان رو به راه نیست . . .



نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 16:22 توسط شب خاطره



امسال هم قربان جانت


خودت ضامن باش. . . 



نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت 16:15 توسط شب خاطره



سال جدید هم آمد


شما

نیامدی. . .


حق با شماست

تحویل گرفتن این همه بی رویی ما دشوار است . . .


نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 15:52 توسط شب خاطره



فقط

آمدیم

بنویسیم

فردا هم

خواهیم آمد...

          

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 23:32 توسط شب خاطره

 

سلام آقا...

نه

تعجب نکنید امروز جمعه نیست... نیمه ی شعبان هم نه... همین طور یک دفعه دلم گرفت...!

می دانید غریب ترین مرد زمانه...

تقصیر ما نیست... تقصیر بقیه هم نیست... اصلا تقصیر کسی نیست!

حالا که فکر می کنم اتفاقی نیفتاده !

نه ویلای شمالمان لک برداشته و نه سفرهای خارجمان تاخیر دارند...

چرا نگران باشیم؟

چرا پریشان...

نگرانی که برای نبودن مردی که باید باشد نیست!

نگرانی برای مدل ماشینمان باید باشد یا پست هامان که کسی نقاپدش...

یا مثلا مهم تر برای طواف نساءمان...

آقا جان...

می گفتند هر گناه یک بچه شیعه سیلی سختیست بر صورت ماهوش شما...

آقا جان...

دریغ از سیصد و سیزده نفر...

فدای خال هاشمیتان...

ما حتی اسممان هم منتظر نیست چه رسد بر رسممان

اما شما زودتر بیایید... !

 

       

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 19:56 توسط شب خاطره

 

بله

هانیه هم ۱۸ همین ماه به لطف بچه های شب خاطره انشاالله راهی کربلا میشه...

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 15:40 توسط شب خاطره

 

+ موضوع محفل تیر ماه:

    ترور آقا توی مسجد جامع ابوذر ۶ تیرماه ۱۳۶۰ ...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 14:48 توسط شب خاطره

طرح قشنگ "دوست آسمانی"

شما روز و ماه تولد خودتونو مثل (1dey) به شماره ۳۰۰۰۳۲۰۷ پیامک می کنید

و در جواب آدرس مزار شهیدی در بهشت زهرای طهران برای شما ارسال میشه که تاریخ شهادتش

توی همون روز و ماه دوست داشتنیه شماست...

و شما هم به رسم دوستی بهش سر می زنید و...

راستی سلام ما رو هم به دوست آسمونیتون برسونید...


و اما آدرس این طرح

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 14:33 توسط شب خاطره

 

سلام علیکم

همین جوری گفتم بیام اینجا دمی چند بنویسم!

می خوام تو این پست ها نحوه ی آشناییمو اول با برنامه و بعد با بچه ها بگم.

در دوران طفولیت به سر می بردم که دختر خالم بر خلاف میل باطنیم به زور منو برد

مراسم ظهر عاشورای فکه...

از من رفتن همانا و از دل گیر کردن و موندنش اونجا همان...

خلاصه یه جوری شد انگار منو با کش وصل کرده بودن اونجا!

به بهونه ی هر مناسبتی و به هر طریقی و با هر کسی و خلاصه اقا به هر شکلی که بود من می رفتم.

همون بار اول که رفتم قسمشون دادم زود به زود برم! چهل روز نشده واسه اربعین بود رفتم و...

محرم سال بعد این مراسمو با کاروان حاج سعید قاسمی و حاج جعفر جهروتی رفتم

مسئول اتوبوسمون آقای عباسی بودن که خودشون آزاده بودن و آخر سفر گفتن:

وعده دیدار مراسم های شب خاطره حوزه هنری...

البته ایشون و اقای مصظفوی رو بعد این حرفشون کلا یه بار دیگه تو مراسم دیدم!!!

از اسفند اون سال من همه ی سعیمو کردم که همه ی برنامه ها رو به هر مکافاتی هم

که شده شرکت کنم.

و دیگه اینجوری پابند شدم!!!

* آخرین باری که رفتم جنوب فروردین ۸۹ بوده...

فکر کنم باهام قهرن...

جدیدا هم که خیلی رو رفتن به برنامه پافشاری نمی کنم...

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 17:13 توسط شب خاطره

 

دلم گرفته...

امشب خیلی دلم گرفته...

وقتی حالم اینجوریه تو وب خودم می نویسم اما این بار خسته ام از آدمای اونجا!!!

فرداشب لیله الرغائبه

شب آرزو ها...

اما من امسال هیچ آرزویی ندارم

هیچچی...

از همه دلم گرفته...

حتی از...

از همه...

بی هیچ استثنایی...

چرا دقیقا وقتی آدم به اطرافیانش و کسایی که ادعای نزدیکی و مرام دارن نیاز داره... نیستن؟

چرا؟؟؟

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت 23:9 توسط شب خاطره

 

روز قشنگ پراکندن یاس

روز مادرای صبورمون

روز پاک تریم آدمای دنیا

                                                   مبارک ...

        

راستی روز ما سه تا هم که در آیندس مبارک باد!!!

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 11:54 توسط شب خاطره

مراسم "شب خاطره" با حضور راهیان كاروان الی بیت المقدس برگزار شد


عصر روز پنج شنبه 7 اردیبهشت ماه با حضور خانواده شهید فلسطینی راهپیمایی الی بیت المقدس، تعدادی از اعضای این كاروان و رییس حوزه هنری در تالار سوره که صندلیاش مثل یونیت دندونپزشکی می مونه برگزار شد.

بعضی از راهیان كاروان جهانی "الی بیت المقدس" هم بودن.

اعضای ایرانی این كاروان، تجربیات و مشاهدات عینی خودشون رو هم تعریف کردن.

این كاروان فروردین ماه امسال از شرق كشور وارد ایران اسلامی شده و با پیوستن راهیان ایرانی علاقه مند به ادامه حیات فلسطین و ابراز تنفر نسبت به اشغالگری رژیم صهیونیستی و همچنین گرامیداشت "روز جهانی زمین" به كشور تركیه رهسپار شد و بعد به دیدار مردم غزه رفت.

راستی این مراسم كه با مشاركت اتحادیه بین‌المللی امت واحده برگزار شد از خانواده «محمود زقوت» شهید بیست ساله غزه كه در راهپیمایی جهانی «الی بیت‌المقدس» حضور داشت، تقدیر شد .

و بخش دیگه ای از برنامه های "شب خاطره" حوزه هنری به اجرای ترانه "دلتنگ تو هستم" به خوانندگی «طاها حسنی» اختصاص دارد كه اصلا به همین مناسبت، تهیه و تولید شده.

محسن مومنی شریف -رییس حوزه هنری هم كه یكی از همراهان این كاروان جهانی بود، در این مراسم حضور داشت.

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 23:51 توسط شب خاطره

 

سلام

راستش اصلا حوصله ندارم

یکی از کسایی که فوق العاده خیلی زیاد بی نهایت دوستشون دارمُ

هم استادم محسوب میشنُ هم معلممُ هم دوستمُ هم مادرمُ  هم...  چند روزیه کسالت پیدا کردن

و بیمارستانن.

اینم سوغاتیه مشهدمونه انگار...

خلاصه اینکه برای اولین بار به شکل فجیعی شب خاطره بیخی شدم!

نمی دونم اون روز حال و حوصلم مناسب رفتن هست یا نه.

پنج شنبه ی این هفته هم که شب خاطرس دیگه یعنی هفتم ماه!

از همتون خیلی زیاد می خوام که دعاشون کنید و اگه میشه چند تا امن یجیب بخونید واسشون...

اجرتون با مادر پهلو شکسته...

                       

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا رو شکر مرخص شدن...

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 21:46 توسط شب خاطره

  

سلام علیکم

بر اهالی این طرفی شب خاطره ی گل

احوالاتکم؟

ما که توپیم به برکت وجود آقا امام رضا و عازم...

هر سه تامون

گفتم اینجا بنویسم یه ذره ریا بشه

آقا دیدن اونور سال رفتیم پابوس عمه جان جواب نداده خودشون گفتن یه کاری بکنن

خلاصه اینکه دعامون کنید آدم برگردیم و ...

ما هم اگه وقت کردیم به چشم

ایشاللا نصیب همه بشه یه صلوات مشتی...

  

                

* دوستان عزیز محض اطلاع ما مشهد ساکن نیستیما

   فقط چند روزه با دوستان رفته بودیم پابوس آقا...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 23:36 توسط شب خاطره

 

امروز خدا کند که برای تولدم

مادر ز جای خیزد و جشنی به پا کند . . .

اللهم عجل فرجه بحق الزینب الصبور...

 

+ به یاد محمد سجاد (پسر یازده ساله ی روحانی محفل)

نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 1:55 توسط شب خاطره

در انتظار...

راستی عیدتون مبارک
 
سالتون پر از شب خاطره...
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 11:21 توسط شب خاطره

 

سلام علیکم

یه پنج شنبه ی دیگه هم رفت تو روزای پر از خاطره و این طوری گذشت.

پنج شنبه چهارم اسفند ماه سال نود که خیلی بوی کربلا میده! حالا چرا؟؟؟

فعلا اسم مهمونا رو ببینید:

گلشنی (آزاده)

احوندیان (آزاده - جانباز)

خلاصه تالار اندیشه یه بار دیگه هم گل کاشت!(خودش تنهایی!!!!)

حالا چرا آخرین شب خاطره ی سال نود کربلایی بود؟ چون بین کسایی که بیش ترین

تعداد شرکت رو در برنامه توی دو سال گذشته داشتن یه قرعه کشی شد و پنج نفر زائر آقا شدن...

که یه نفرش همین هانیه خانوم خودمونه!!! (آره بابا همین نویسنده تنبله... بالاخره بره کربلا

شاید آدم شد... نه... فکر بد نکنید یعنی از این حال و هوای فرشتگی در اومد...)

و اسامی بقیه ی طلبیده شده ها:

شهناز کوالده اصل

حسن کاوه

منصوره درویش

زهرا احمدی کیا

راستی بچه های فنچ در حضور همه با هم یه برنامه ی مشاعره هم داشتن و کادو گرفتن و اینا... 

بعدشم فیلم سینمایی «راه آبی ابریشم» پخش شد و نخود نخود هر که رود خانه ی خود...

و دفتر شب خاطره سال نود بسته شد... امما حکایت هم چنان باقیست...

هر جا رفتین  بهتون خوش بگذره

دعامون کنید

یا حسین...


نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 11:5 توسط شب خاطره

 

سلام بر همه...

شب خاطره ی بهمن اومد و رفت و  ۲۲۲امین مراسم زیبای شب خاطره در انتظار اجراست.

همون طور که قبلا اعلام شد یکی از مهمونا نویسنده ی کتاب "پایی که جاماند" بود و دیگر عزیزانی

که بعدا به اطلاع می رسونیم چون ما نمی تونیم حین برنامه تو سالن باشیم و بعدش هم پی گیر

نشدیم واینا ... .

خلاصه اومدیم سی و چهار ساله شدن انقلاب رو تبریک بگیم و برای چهار اسفند دعوتتون کنیم

که حتما بیاید...

دوست داریم آخرین برنامه ی سال نود رو در کنارتون باشیم (هرچند ما تو خود تالار نیستیم) ولی

در هر صورت خوشحالمون می کنید...

به امید دیدار هم در این جا و هم در محفل...

منتظریم

یا علی

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 21:52 توسط شب خاطره

دویست و بیست و یکمین مراسم شب خاطره ی دفتر ادبیات و هنر پایداری، عصر روز پنجشنبه

ششم بهمن ماه برگزار شد.

مهممان های عزیز هم از این قرار بودن:

سید ناصر حسینی پور (آزاده جانباز و نویسنده کتاب پایی که جاماند)

حسین صادقی (آزاده - جانباز)

عباس برقی ( جانباز- همرزم جاویدالاثر زنده یاد حاج احمد متوسلیان)

در حین برنامه برای بچه ها هم کلی برنامه بود.

بعد از برگزاری نماز جماعت هم مراسم با نمایش فیلم سینمایی «پرنده باز» تموم شدش.

شب خاطره ی ماه آینده، پنجشنبه 4 اسفند ساعت 15/15 برگزار میشه و ما هم چنان شدید

منتظر حضورتونیم.

به امید دیدار

یا علی

نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 10:59 توسط شب خاطره




قالب جدید وبلاگ همه چیز برای وبلاگ